آری سهراب ! توراست میگویی!
آسمان مال من است...
پنجره . . . عشق . . . زمین . . . دوست . . . هوا . . .
مال من است!
اماسهراب تو قضاوت کن ...
بردل سنگ زمین،جای من است؟
من نمیدانم چرااین مردم، دانه های دلشان پیدا نیست؟!
تو کجایی سهراب . . . آب راگل کردند!
چشمها را بستند . . . و چه بادل کردند!
صبرکن ای سهراب . . . گفته بودی قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب . . .
دور خواهم شد از این خاک غریب . . .
قایقت جادارد؟من هم ازهمهمه ی اهل زمین دلگیرم . . .
